السيد الطباطبائي

433

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

2 - ارسطوئيان و خود ارسطو ، عقول عشره را به عنوان صرفاً « فرض » ، ادعا كرده اند و هيچ دليلى بر چنين ادعائى نياورده اند . و چيزى بنام عقول عشره ، خيالى بيش نيست كه اسّ اساس بينش ارسطوئيان است . 3 - 9 عقل از 10 عقل را بر 9 فلكِ با اراده و با شعور ، تطبيق مى كردندكه با آوار شدن كيهان شناسى ارسطو ، بطلان همگى روشن و هويدا گشت . 4 - در چند مبحث از مباحث گذشته به شرح رفت كه غير از خدا هيچ چيزى مجرد نيست . منشأ قول به شيئ مجرد ( غير از خدا ) جهل ارسطوئيان بود به ماهيت « نور » و ماهيت « عكس در آيينه » ، با پيش رفت دانش فيزيك ، مسلم و ملموس شد كه نور ماده است نه مجرد . و عكس در آيينه نيز انعكاس نور است . 5 - و نيز به شرح رفت كه چون خداى ارسطوئيان « موجَب » و بى اراده و بى اختيار است ، لذا به صراحت معتقد هستند كه هرگز خداوند بدون مخلوق نبوده است « 1 » و به مخلوق ازلى ( اصل ازلى ) معتقد هستند . در حالى كه اسلام مى گويد : كان الله و لم يكن معه شيء . 6 - هيچ فرقى ميان ماديّين كه به « ماده ثابته قديمه » معتقد هستند ، با ارسطوئيان نيست . زيرا در مباحث گذشته ثابت شد كه هيچ چيزى ( غير از خدا ) نمى تواند مجرد از ماده باشد ، تنها چيزى كه هست فشردگى و كثافت و لطافت و بساطت است . پس اگر بر فرض چيزى بنام عقول پذيرفته شود باز مادى يعنى غير مجرد خواهد بود . حتى عقل كه خدا به انسان داده و نيز روح ، مجرد نيستند . در آن مثال گفته شد : حضور روح در بدن ، حضور جسم لطيف است در جسم كثيف . مانند حضور انرژى برق در سيم برق يا در يك صفحه بزرگ آهنى .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به مبحث شماره 44 .